|
در غم به دنبال شادی مباش ! اشتباست .اشتباهی بزرگ ! روزی که از همه چیز مایوس شدی ... با شادی .هیچ قدمی برداشته نمی شود . در آن زمان آرزوی مرگ میکنی ... آرزو میکنی باران دردهایت را بشوید و با خود ببرد و تو در سیلاب مرگ .جان دهی... شادی .پوچی است ! شادی دوری است . شادی زوری است ! شادی همچون درجا زدن است ! عمری شاد باش و بخند ! سرانجام به کجا خواهی رسید؟ اینطور میاندیشی که همه چیز را یافته ای ؟! افسوس بر تو ! آسمان میگرید و تو شادی؟! باد را هم برافروخته کردی با شادی های پوچ و بیهوده ات ... دریا را به جنون رساندی ... آری ! بر تو شایسته همان است که با باد به سوی دریا و با دریا به زیر خاک و هستی روی ! تو را هشدار دادم ! شاد مباش و آسوده ! روزی خواهد رسید که درهای شادی بر تو بسته می شوند و تو در پشت درهای بسته فقط گریه سر میدهی ... و تا ادامه ی عمرت فریاد میزنی : من که در کلبه ی بچه های غم خندان بودم .اکنون چرا؟! پس باید بدانی که زادگان غم........ در شادی .غم را یافته اند . تمامی راه ها را امتحان کردیم . همه ی راه ها به بن بست رسید . یک راه ما را رساند به جنگل عشق.در جنگل عشق گشتیم و کلبه ای را یافتیم ...نامش را کلبه ی بچه های غم نهادیم . راه تو اشتباه است ! اشتباه ! + نوشته شده در جمعه 14 بهمن1384 0:31 توسط الهه ی غم |
|